تبلیغات
بیا و نرو - مطالب مرداد 1392


بیا و نرو

من برای متنفر بودن از کسایی که از من متنفرند وقتی ندارم....چون درگیر دوست داشتن کسایی هستم که منو دوست دارند

بـــــــــــــاتیغـــــــــــ رگمو میزنمــــــــــ 
سیگارمــــــــــ خونیـ شدهـــــــــــــــ 
با وجود درددارمـــــــــ میکِشَمِشــــــــــ
سیگار توهمـ با من بیـــــــــا
دنیا جایـ خوبیـ نیسـ
ادما زیر پاهـ لهتـ میکننـ 
.
.
.
.
.

نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد 1392 | ساعت 20:40 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |

دنـــــیـــــــا

بــازی هــایـت را ســرم درآوردی

گـــرفتنــی هــا را گـــرفتــی

دادنـــی هـــا را نـــدادی

حـســـرت هـــا را کاشــتـی

زخـــــم هـــا را زدی

دیـگـــر بـــس اســـت چــون چـیـــزی نـمـانــده ، بـگــذار بـخـــوابـم …

مـحـتـــاج یـــک خـــواب بـی بـیــدارم
.
.
.
.

نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد 1392 | ساعت 20:39 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |

دلــگیرم

از دنیــــا و روزگــــارش

از بــی کسـی هــــا و سکــوت هــــا

ایــن منــم کـــه اینگــونـه خســتـه ام

منــی کـــه همـیشــه خــوب بــودم و خنــدان

منــی کـــه خنـــده هـــایم مثـــالی بـــود بــه مثــال ضـرب المثــل

نمــی تــوانی بفــهمـی و البــته عجیــب هــم نیـســت بــــرایـم

چـــون “تـــــو” ، “مــــن” نیســـتـی

پـــس لطــفا قضـــاوتـم نکــــن …
.
.
.
.

نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد 1392 | ساعت 20:39 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |

هـِــ ی غریبـــﮧ 

قیــآفت خیلـے آشنـآست

من و تو قبلا جـآیـے همدیگرو ندیدیــ م ؟

آهـ ـآن… یـ ـآدم اومــد

یــﮧ روزآیـے یــﮧ خاطره هـآیـے بـآ هم داشتیم

یـآدمــﮧ اون موقع دم از عشق میزدے

هــﮧ … انقدر مــآت نگـ ـآم نکن

عشقت حسودیش میشــﮧ 

دســتات ارزونــی خودتــ. . .

رآستــے قبل رفتنت : دیگــﮧ هیچ حسـ ے بهت ندآرم


دیگــﮧ وقتــے دیدمت دلم نلرزید

خوآستم بدونـی
.
.
.
.

نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد 1392 | ساعت 20:37 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |

مــی نـوشــم …

نـــه ، چــای نیسـت…

قهـوه هـــم نیســـت…

حتـــی شــوکـران هـــم نیســت

امــــا تـلـــخ اســت…

تـلـــخ تــر از آنچــه تصـــورش را کنـــی…

سـالهـا قهــوه هــا را تـلـــخ نــوشیـدم…

چـــای را هــم…

مــن اینبــار ثــانیـه هــای دور از او را مـی نـوشــم و نفــس میـکشــم

و ایــن تـلـــخ… فـــرق دارد…

ایـــن تـلــخ جــــــان فـرســاسـت…
.
.
.
....


نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد 1392 | ساعت 20:35 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |

دلت كه گرفته باشد...

شادترین آهنگ ها، برایت روضه خوانی میكنند

شلوغترین مكانها، تنهایی ات را به رُخَت می كشند

و شادترین روزها، برای تو غمگین ترین روزهاست

دلت كه گرفته باشد...

نقض میشود همه ی قانون ها

دل كجـــا... قانون كجـــا

مدتها طول میكشد تا خاك بگیرد خاطره های رنگارنگ

میگذاری تار شود این خاطره ها

اما یك خواب ِ ناغافل، گرد و خاك تمام خاطره ها را می گیرد !!

میشود مثل روز ِ اول

میشود خاطره های ناب

زخمها تازه میشود باز ...
.
.
.

نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد 1392 | ساعت 20:33 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |

هــمـانـطـورکــه خــوردن شــراب حــرام اســت ، 
خــوردن غــصـه هــم حـــرام اســت 
و خـــوردن هـیـچ چــیـز مــثـل خــوردن غــصـه حــرام نــیـسـت ... 
اگـر مــا فـهـمیدیــم کــه جـهان دار عــالم اوســت 
دیــگـر چـه غصــه ای بــایـد بخـــوریـم ! 



نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 | ساعت 13:03 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |

از سنتون دو تا کم کنید 

حالا حاصل رو با دو جمع کنید میشه سنتون ! 


فقط با دقت انجام بدین تا نتیجه بگیرین !!!


نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 | ساعت 13:02 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |

نیــازی بـه انتــقام نیـست

فـقط مـنتظر بـمان ..

آنـها کـه آزارت مـی دهند ..

سرانـجام بـه خـود آسیـب مـی زنند ..

و اگـر بـخت مـدد کنـد ..

خــداوند اجـازه مـی دهد

تماشاگرشان باشــی ...
.
.
.

نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 | ساعت 13:01 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |

ســــ ـــ ـــخت است...

سخت است درک کردن پــــ ـســری که غــ ــم هایــــ ـش را خودش میـــداند و دلش ... 

که همه تنـــ ـــــها لبــــخـــندهایش را میبینند

که حســـــرت میـــــخورند بـــخاطر شاد بودنــــ ــش ...

بخاطر خنده هایــــــ ــــش ... 
و
هیـــــــچکس جز همان پــــ ـســر نمیــ ـــداند چقدر تنهاســــــت ...

که چقدر میــــــــــــترسد ...

از باخـــــــــ ـتن ...

از اعتــــ ـــــمادِ بی حاصلش ...

از یـــــــــــخ زدن احساس و قلبــــــ ــــش ...

از زندگـــــــی ...
.
.
.

نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 | ساعت 13:00 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |

یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم !

در برابرش مسئولیم.

در برابر اشکهایش ؛

شکستن غرورش ،

لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش.

واگر یادمان برود !

در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد ،

واین بار ما خود فراموش خواهیم شد !!!


نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 | ساعت 12:57 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |

دل‌تنگــی،
نــام دیگــر ایــن روزهــاســت؛
وقتــی،
از ایــن همــه رهگــذر،
یکــی،
تــو نیستــی

نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 | ساعت 12:56 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |

سال۱۳۶۰

پسر : سلام آبجی حال شما خوبه

دخدر: علیک سلام برادر به مرحمت شما خوبم

سال۱۳۷۰

پسر: سلام مریم خانوم خوبی شما

دخدر: سلام رامین جان ممنون شما چطوری

سال۱۳۸۰

پسر: سلام خانومی خوبی

دخدر: ممنونم عزیزم تو خوبی عشقم

سال۱۳۸۵:

پسر:سلام یانگوم من

دخدر:س عسیسم مرسی ممنونم عقشم

سال۱۳۹۱

پسر: سلام موستانگ من

دخدر:س چطولی عجقم قمقملی قابولی دیده منو دود ندالی بقولم

سال۱۳۹۴

پسر:سلام عشقم

دخدر: هنتقن تخهرتهخ هعترهتث خحنحخر

سال ۱۳۹۶

پسر: سلام عشقم

دخدر:中航网群. 中国航空集团公司, 中国航空) …

نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 | ساعت 12:26 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |

عکسهای نوزادیشو روز دوم آشنایی بهم  نشون داد...


روزی که تو کلاس دوم دبستان جاش کنارم افتاد......


با اینکه جفتمون کودک بودیم...


ولی خوب یادمه چقد با دیدن...


عکساش ذوق کردیم...


الان که فکر میکنم...


میبینم خیلی عجیبه کودک دبستانی .....


عکسهای نوزادیش همراهش باشه....


نون و پنیرشو  باهام قسمت میکرد....


داداش و آبجی نداشت....


کلاس دوم ...سوم...


پایان ابتدایی...


راهنمایی...


زود اومد و رفت...


تو اون سالها همیشه نفر دوم بود...


نه که درسش بد بود...


بیشتر به اینکه ...


همیشه میخواست من جلوتر باشم.....


نگاهش جوری بود...


که دلش میخواست فداکاری کنه...


تو دبیرستان...


تک کلامش همیشه این بود...


ما از نوزادی مرید شیطانیم(اسم منو میگفت)...


بعد با صدای بلند میخندید...


و منم بزرگ شدنشو میدیدم...


قد کشیدنش..


پیشرفتش...


شیطونیاش...


رازهاش...


و ..


تنهاهیاش..


حداقل 5 تا روز عید و....


ده تا 13 بدرو دونفری با هم بودیم.....


بماند روزهای سال رو...


دانشگاه شریف قبول شد...


تیپش ..شخصیتش...جایگاه علمیش...


همه و همه عالی شد....


فوقشو گرفت...


بورس دکترا شم....


هنوز میگفت...


ما از نوزادی مرید شیطانیم....


هر روز اس ام اس میداد...


و هر صبح ...


این اس ام اسو...


تنبل همیشه خوابه...


اونم راس ساعت 6...


منم مینوشتم...


خفه خروس بی محل....


دیروز اس ام اسش نیومد...


امروزم نیومد...


زنگ زدم....


خاموش بود...


به مامانش زنگ زدم ...


تا صدامو شنید...


گریه کرد....


بهتر بگم....


جیغ کشید......


دلم ریخت...


گوشی از دستم افتاد.....


                          و .....و....و.......


دو روزه که رفیق نوزادیم...


تصادف کرده ...


و خیلی ساده ...


مرده...


                                         پاشو بیمعرف......


                                            


   حالا من هر روز سر مزارش تا آخر عمرم.....


                       باید بهش بگم....


                     تنبل همیشه خوابه.....


                     جاش توی یک ...


                                              قبره........


کاش تو اینبار جوابمو میدادی و مینوشتی ....


خفه شو خروس بی محل.......


رفیق نوزادی و کودکی و نوجوانی و جوانی....


                                   خیلی با معرفتی...


                                    اینبار برا اولین بار نذاشتی من اول بشم....


حالا که تنها رفتی...


وقتی خدا رو دیدی ....


و کنارش نشستی...


عکسای نوزادی رو بهش نشون دادی...


یا شاید نون پنیرتو باهاش قسمت کردی...


آروم تو گوشش بگو...


شیطان بهت سلام رسوند...


فقط گفت...چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟


                                             


برای سالهای ندیدنت...


                                          دلم از الان تنگه.....


                        روحت شاد. !!!!!!!!




نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 | ساعت 10:13 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |

دلتنگی ها.
از وقتی که شماره شو به بلَک لیست گوشیم انتقال دادم چند ماهی میگذره…

شیش،هفت تا اس داده بود که چند هفته بعد خوندمشون.

اون موقع از دستش عاصی بودم. واقعاً اذیت میکرد.

یه شب با یه شماره دیگه اس داد برا همین نرفت تو بلک لیستم

نوشته بودکه اگه میخوای دیگه اس ندم بهت،یه چیزی بگو.

بدون معطلی جواب دادم و همون چیزی رو که میخواست

براش فرستادم چون واقعاً دیگه نمیخواستم اس.ام.اساشو ببینم.

دیگه ا………س نداد

نمیدونم اصلاً چی شد که اینطور شد. دیگه سراغمو نگرفت

انگار نه انگار که من “هستم”

به هرحال اعتراف میکنم که خیلی دلم برای اس.ام.اس هاش تنگ شده.

اگه الان اینارو میخونی، ازت میخوام که یه شانس دیگه بهم بدی. قول میدم بچه ی خوبی بشم !

هم تو مسابقه ها شرکت کنم!!!

هم آهنگپـیشواز داغ هفته رو انتخاب کنم و حتی با شارژ ۱۶۸۶۵۰ریال، برنده ۱۰۰ تومن اعتبار هدیه

داخل شبکه شم ..!

ایرانسل دوسِت دارم !

نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 | ساعت 09:59 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |


قالب رایگان وبلاگ پیچك دات نت

. . .  . .