تبلیغات
بیا و نرو - ...


بیا و نرو

من برای متنفر بودن از کسایی که از من متنفرند وقتی ندارم....چون درگیر دوست داشتن کسایی هستم که منو دوست دارند

دیشب با خدا دعوایم شد؛با هم قهر کردیم …

فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد... 

رفتم گوشه ای نشستم...

چند قطره اشک ریختم و خوابم برد...

صبح که بیدار شدم، مادرم گفت:

" نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می بارید!"…



نوشته شده در جمعه 17 مرداد 1393 | ساعت 17:33 | توسط جواد،شبگرد عاشق |نظرات |


قالب رایگان وبلاگ پیچك دات نت

. . .  . .